عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
35
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
انّى قد رضيت عنكم فطيبوا نفسا و قرّوا عينا . ايشان چون آواز شيطان به گوش ايشان رسيدى سر برداشتندى شادان و نازان ، و يك شبانروز بطرب و نشاط و خمر خوردن بسر آوردنديد ، يعنى كه معبود ما از ما راضى است . برين صفت روزگار دراز بسر آوردند ، تا كفر و شرك ايشان بغايت رسيد و تمرّد و طغيان ايشان بالا گرفت . ربّ العالمين با ايشان پيغامبرى فرستاد از بنى اسرائيل از نژاد يهود ابن يعقوب ، روزگار دراز ايشان را دعوت كرد و توحيد بر ايشان عرضه كرد و از عذاب اللَّه بيم داد ، ايشان هيچ بنگرويدند و در شرك و كفر بيفزودند ، تا پيغامبر در اللَّه زاريد و بر ايشان دعاء بد كرد ، گفت : يا ربّ انّ عبادك أبوا الّا تكذيبى و الكفر بك ، يعبدون شجرة لا تضرّ و لا تنفع ، فأرهم قدرتك و سلطانك . چون پيغامبر اين دعا كرد ، درختهاى ايشان همه خشك گشت . ايشان گفتند اين همه از شومى اين مرد است كه دعوى پيغامبرى مىكند و عيب خدايان ما مىجويد او را بگرفتند و در چاهى عظيم كردند . آوردهاند در قصّه كه انبوبها بساختند فراخ و آن را بقعر آب فرو بردند ، و آب از آن انبوبها برميكشيدند تا به خشك رسيد آن گه از آنجا در چاهى دور فرو بردند و او را در آن چاه كردند و سنگى عظيم بر سر آن چاه استوار نهادند ، انبوبها از قعر آب برداشتند گفتند اكنون دانيم خدايان ما از ما خشنود شوند كه عيبجوى ايشان را هلاك كرديم . پيغامبر در آن وحشت چاه به اللَّه ناليد گفت : « سيّدى و مولاى ، قد ترى ضيق مكانى و شدّة كربى ، فارحم ضعف ركنى و قلّة حيلتى و عجّل قبض روحى و لا تؤخّر اجابة دعوتى ؛ حتّى مات . فقال اللَّه تعالى لجبرئيل : « انّ عبادى هؤلاء غرّهم حلمى و امنوا مكرى و عبدوا غيرى و قتلوا رسولى فانا المنتقم ممّن عصانى و لم يخش عقابى و انّى حلفت لاجعلنّهم عبرة و نكالا للعالمين » . پس ربّ العالمين باد عاصف گرم بايشان فرو گشاد تا همه به يكديگر شدند و فراهم پيوستند . آن گه زمين در زير ايشان همچون سنگ كبريت گشت ، و از بالا ابرى سياه بر آمد و آتش فرو باريد